بدترین درد
ما فکـر میکنیـم بدتـرین درد ؛
از دسـت دادن ِ کسـیه که دوستـش داریم !
امـا …. حقیقـت اینه که :
از دست دادن ِ خــودمـون ،
و از یــاد بردن ِ اینکه کـی هستیـم ! و چقدر ارزش داریم ….
گـاهی وقتــها خیلــی دردنــاک تـره … !!
این روزها تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش ! همین بس که : نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است ،با تیغِ کُند.
ما فکـر میکنیـم بدتـرین درد ؛
از دسـت دادن ِ کسـیه که دوستـش داریم !
امـا …. حقیقـت اینه که :
از دست دادن ِ خــودمـون ،
و از یــاد بردن ِ اینکه کـی هستیـم ! و چقدر ارزش داریم ….
گـاهی وقتــها خیلــی دردنــاک تـره … !!
دلخوري از بغض پري ميفهمم
ناراحتي غصه داري ميفهمم
دلواپس فرداي با من بودني
دلگيري از من اما درگير مني
داري دل ميزني دل ميکني تو کم کم
من بهت حق ميدم من حالتو ميفهمم
داري دل ميزني دل ميکني تو کم کم
من بهت حق ميدم من حالتو ميفهمم
نبض احساستو ميگيرمو حالت خوش نيست
ايندفعه نيت من خيره تو فالت خوش نيست
دارم ميبازمت اي داد بي داد
خودم کردم که لعنت بر خودم باد
دارم ميبازم اي داد بي داد
خودم کردم که لعنت بر خودم باد
یکی بود که یه روزی منو دوست داشت حالا رفته
یکی نبود بدونه بی خبر اون کجا رفته
همه ی قصه این بود چقدر آسون چقدر زود
یکی قلبت رو برده سرمون چی آورده
از دست تو دلگیرم از قصه ی تو سیرم
دیوونه شدم بی خونه شدم از دست تو میمیرم
این قصه ی ما دوتاست میبینی چقدر کوتاست
تقصیره توء اشکِ توی چشمام دیوونه ی بی احساس
یکی بود که از امروز شده عکست تو اتاقم
یکی نبود بدونه دیگه نمیاد سراغم
چقدر این قصه تلخه به خدا اشتباهه
تو چیکار کردی با این دلی که بی گناهه
از دست تو دلگیرم از قصه ی تو سیرم
دیوونه شدم بی خونه شدم از دست تو میمیرم
این قصه ی ما دوتاست میبینی چقدر کوتاست
تقصیره توء اشک توی چشمام دیوونه ی بی احساس
متاسفم
من در میان مردمی هستم
که باورشان نمیشود تنهایــــم
میگویند خوش بحالت که خوشحالی
نمی دانند دلیل شاد بودنم باج به آنهاست
برای دوست داشتن مــــــــن
////////////////////////////////////////////////////////////
سوختن قصه ی شمع است ولی قسمت ماست
شاید این قصه ی تنهایی ما کار خداست
آنقدر سوخته ام با همه بی تقصیری
که جهنم نگزارد به تنم تاثیری . . .
//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
قانون دنیا “تنهایی” من است و “تنهایی” من قانون عشق است
و عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست…
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
برآنچه گذشت، آنچه شکست و آنچه ریخت حسرت نخور
زندگی اگر زیبا بود با گریه شروع نمی شد...
///////////////////////////////////////////////////////////////////
متاسفم
تو تنها باش و من تنهای تنها /
که دارم وقت تنهایی سخن ها
نگاه عاشقم تا آسمانهاست /
مرا تا عرش اعلا نردبان هاست
نماز خلوتم را صد قنوت است /
کلام شعر تنهایی سکوت است . . .
متاسفم
متاسفم
هنوز هم دلم تنگ می شود
برای محض حرف زدنت
و برای تکیه کلامهایت
که نمی دانستی
فقط کلام تو نبود
من هم به آنها …
تکیه داده بودم!
متاسفم
یکی هست که دلم واسش میزنه،
نکنه که با نگاش منو پس بزنه
یه روزی میرسه عاشقم
بشه اگه نشه، میمیرم
یه حسی میگه که دوست داره منو
با چه دلی برم بگم میخوامت تو رو
میترسه دلم از دستش
بدم اگه بره، میمیرم
واسه ی بودن با تو یه لحظه،
همه ی دار و ندارمو میدم
همه ی آرزوهامو عزیزم،
توی چشمای قشنگ تو دیدم
نگات برام یه خاطرست،
صدات هنوز تو گوشمه
نمیشه بی تو زنده بود،
که خاطر تو جونمه
بزار یه بار که جون بدم
برای عشق پاک تو
دلم واسه تو میزنه،
دلم شده هلاک تو
واسه ی بودن با تو یه لحظه،
همه ی دار و ندارمو میدم
همه ی آرزوهامو عزیزم،
توی چشمای قشنگ تو دیدم
متاسفم
چقدر قشنگه از بینیت خون بیاد بعد بخندی بگی چیزی
نیست خوب میشه چقدر نازه وقتی زیر مشت و لگد له شی
یه لحظه احساس دیوونه هارو داشته باشی مثل دیوونه ها
وسط گریه با صدای بلند بزنی زیر خنده بگی بچه ننه گریه نداره که
بعد دوباره یه مشت دیگه بیاد تو سرت چقدر اون لحظه قشنگه
که احساس پوچی کنی فک کنی هیچی نمیفهمی
چقدر این لحظه ها شیرین بود خیلی شیرین
متاسفم
به خیال خودت از خویشتنم کردی دور
غافل از آنکه من ازتوبه تو نزدیکترم
چنان چون روحی که در پایان سفر خود را به هجوم ناباوری های زمان سپرده بود
تا به امروز که جز وامانده های احساسات به یغما برده اش چیزی ندارد
و من مانده ام در میان مردمانی که دوست ترشان نمی دارم
و لحظه به لحظه احساس ترحم نسبت به شان در من جوانه می زند
از آن رو که مردگانی بیش نمی دانمشان که چشمان بسته شان
را حریصانه به اشتیاق رسیدن به منافع شان باز نگاه داشته اند
و همان آنانند که به وقاحت چون انگشتانی به سویم نشانه می روند
و مرا متهم به کشتن نفس خویش می سازند که تو را به باور نشسته ام.
بی خبرتر از آنند که بدانند زجری لذت بخش در تمامی بند های تنم زاده شده ست
که مرا مسخ وجود ناوجودم می کند ومن در تهی گاه هستی فرو می شوم
و در هم لولیدن دو روح را احساس می کنم
و می بینم که به آرامشی ابدی دست می یابم
آری به عشقت زنده می شوم که عشق نفس بخشد و در آن نفس نباشد
آری بگذار هرگز کسی نداند که هزاران خواهش زنده در هر آن
مرا ملتمس آفریدگارم می سازد که تنها او می داند و بس.
آن که عاشقانه دوستت می دارد.
میدانستـَـــــــــم رویـا بود ...
مــَــن و تـــــُــــو !؟
بَعـــــــــید بـود آن هَمه خـوشبختی !!
حَتـــی در تَـــــــصـور ِخُـدا هـم نبود !
حَق داشتــــ که بـرآورده نکرد !
دُعـاهــ ـــــ ــــ ــای من گُــناه بـودند !! ...
غم انگيز ترين جمله اينه كه وقتي با شوق به كسي كه دوسش داري
بگي دوستت دارم اون با خونسردي فقط بگه ... منم
حماقت كه شاخ و دم ندارد! حماقت يعني من
كه اينقدر ميروم تا تو دلتنگ من شوي!
خبري از دلتنگي تو نمي شود!
بر مي گردم چون دلتنگ مي شوم!!!
متاسفم
کجايي که که دلم بهانه ميگيرد؟
کجايي؟
بيا و بمان...ببين سرم سنگين است بي شانه ي تو!!!
نفس در سينه حبس مي شود بي سينه ي تو!!!
کجايي که ببيني؟
آسمان انگار امشب دلتنگ است و تنها
کاش دلم پاره ي ابري مي شد و درست مثل آسمان مي باريد...
کاش...
همیشه در حالی که...
یه عالمه حرف بیخ گلوت چسبیده!
یه عالمه اشک توی چشماته!
یه عالمه حسرت توی دلت تلنبار شده...
باید بگی : خب... خدافظ ...!
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
/////////////////////////////////////////////////////////////
گرچه سخت است اما هميشه بي آرزو زندگي كن!
متاسفم
به سلامتی هر کی امشب تنهاست
میتونسته مثل طرفش امشب و با خیلیها باشه
اما قیمت و شخصیت و شعورش بالاتر
از این بود که با هرکسی باشه...
داشتن کسی که فراموش شدنم در خاطرش هست،
برایم،نتوانستن پذیرفتن حقیقت است که تلخ است
همان طعم شیرینی خاطره ی عشق فرهاد...
همیشه داشتنش واسم یه رویا بود
ولی الان هم که دارمش
بازم برام شبیه یه رویاست
دوست داشتنش تلخ،
فکر کردنش سخت،
احساسش عذاب...
متاسفم
تنها فرق من با اون این بود که راحت
ازم دل کند ولی من هنوز هم ....................
اينــــايي کــه با هــــدفــون
تــــو گــوش ميــرن بــخــوابــن
ايــنا رويــايــي براشــون نمــونــده که
قبــلِ خــواب بهــش فکــر کــنن
ايــنــا . . . تنهــــان ...!
این همه درد...
غصه...
نداشتن...
حسرت...
بغض...
سرخوشانه می خندم ،
شوخی میکنم و هیچکس نمی داند ؛
چقدر سخت است احساس خفگی کردن پشت این نقاب لعنتی!...
متاسفم
روزهایی هست که احساس تنـــهایی به آدم دست میدهد..
آنـــــروزها سخت نیـــــازمند دستانت هســـــتم..
تنهـــــــــــايى هم مد شده!
همه به هم خيانت مى كنند وبعد داد ميزنند كه تنهــــــــــايم!
گفتم کسی رو ندارم چیزی نگفت ،
گفتم دلم شکسته چیزی نگفت ،
گفتم دلم بهونه گیر شده ،
خندید و گفت من که نفهمیدم چت شده ،
دروغ میگفت میدونست دلم بهونه اون رو داره ،
میدونست ؛ همه چی رو می دونست
از تو گذشتم من برو با اونکه فکرت پیششه
تحملم سر اومده , قلبم دیگه نمیکشه
تنها بزار من رو برو , نبودنت اسون تره
پیش من و به فکر اون ؟ مال همون شی بهتره...
ازین قفس پرواز کن , اینجا فقط جای منه
غصه نخور بازم یکی , میاد دلم رو بشکنه
یک عمره توی این قفس , پرواز من مدفون شد
از ادما ترسید دل , پابند این زندون شد
گرگها خوب بدانند که در این ایل غریب
گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
متاسفم