هــر کس ..
هــر کس ..
یـا شب میمیـــرد ،
یــــا روز ..
مـــن ؛
شبـانــه روز !
این روزها تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش ! همین بس که : نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است ،با تیغِ کُند.
هــر کس ..
یـا شب میمیـــرد ،
یــــا روز ..
مـــن ؛
شبـانــه روز !
لج میکنم . . .
بد اخلاق میشم !
نه چیزی میبینم
نه چیزی میشنوم
نه چیزی میگم !
دست خودم که نیست
تو که نباشی ، زندگی باید به کامِ من تلخ بشه . . . !
خدایا فکر کنم سرنوشت منو وسط میدون شهر نوشتی ؛
بس که هرکی به من رسید منو دور زد …
صندوق صدقات نیست دل من
که گاهی سکه ای محبت در آن بیاندازی
و پیش خدای دلت فخر بفروشی که مستحقی را شاد کرده ای . . .
متاسفم
این روزها تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش
همین بس که :
نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است
با تیغِ کُند
خدایــــــــــــــــــا …
به حد کافی خیال بافتم …
و تنم کردم …
یه کم واقعیت شیرین …
لطفا …
بالاتر از سیاهی هم “رنگ” هست …
مثل رنگ این روزهای من !
تقــویمِ امـسال هـــم..
بـا تقـــویــمِ پــارسال..
هیـــچ فــرقـی نمیـــکند..
وقتـی..
زنـــدگی..
تــا اطّـلاعِ ثــانــوی ..
تعــطــــــیل اسـت !
((به نام آن خدایی که دیدنش مرگ است))
انسان ها همه برای خودشان دنیایی دارند اما دنیایی که خداوند برای ما افریده است زیبا تر است چیزی کم ندارد
این مردم این دنیا هستند که چیزی در وجود خود کم دارند.
خداوند دنیا را بسیار زیبا افریده است طوری که هیچ کس نمی تواند بگوید دنیا زیبا نیست
و یا حتی درباره ی آن بد بگوید هر چقدر هم که بدبین باشد.
گاهی بعضی از انسان ها دنیا را زشت میبینند این مربوط به چشمان آن هاست که قادر به دیدن
این همه زیبایی نیست چون آنقد زشتی را دیده اند که نمی توانند زیبایی را ببینند.
به نظر من دنیا خیلی زیباست تنها مشکلش انسان های آن است،
انسان ها یک بار به دنیا می آیند یک بار میمیرند ددر این میان بسته
به خود انسان است که بخواهد دنیایش زیبا باشد یا زشت.
دنیای آدم بزرگ ها کثیف وپر از کینه است پر از تباهی و زشتی که باعثش خودشان هستند.
گاهی فکر میکنم این همه بدی از کجا می آید ولی هیچ جوابی نمیابم .
ادم ها در کودکی دنیای کوچکی دارند،دنیایی زیبا اما وقتی بزرگ میشوند دنیایشان بزرگ و کثیف می شود.
اگر آدم های بزرگ تر الگوی آدم های کوچک باشند شاید انسان ها در نسل های دیگر بهتر باشند
البته یک الگوی خوب نه یک الگوی زشت و بد.
دوست دارم دنیایم همیشه پاک باشد
دوست دارم دنیایم خالی از کینه و پر از محبت باشد
دوست دارم دنیایم پر از گل های رز قرمز و سفید باشد بوی گل همه جارا پر کند
دوست دارم انسان های بد هم روزی خوب شوند
مادروبرادرم دوباره سالم و سلامت به زندگی خود ادامه دهند
من به آرزوم برسم آؤزویی که از وقتی فهمیدم بزرگ شده ام داشتم آرزویی به خوبی و پاکی دنیای آدم کوچولوها
آرزویم این است که هیچ وقت خداوند مرا از خود دور نکند و هرگز مهرش را از دلم نگیرد وهمیشه یاروهمراهم باشد.
درست است که دنیای من هم کم کم بزرگ می شود اما هرچه که باشد هر جوری که باشد
دنیای من پاک تر از دنیای توست.
و در اخر بدی دنیا به خاطر وجود انسان های بد نیست به خاطر سکوت آدم های خوب است..
((پایان))
متاسفم
سخت است در خوش گذرانی هایت هم افکارت آزارت دهند،
متاسفم
انتظار دارند برقصـــم ،
در دنیایـــی که هیچ آهنگــی از آن ،
مــرا تحریــــک نمیکند . . .
متاسفم
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک می کنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
و اندکی سکوت…
من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم!
ولی از پاسبان ها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولی از آینه می ترسم!
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم ، پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم
متاسفم
مـــی آیـــی ،
نـئـشه مـــی شــــوم !
مـــی روی ،
خـُـــــمــار !
مــــرا بــه تـــختـه ی چـشــمـانــت ببــــند !
تــَـــرکـــَــم بـــــده !
من امشب کهکشانها را سفر خواهم نمود
در ره دلدار شیرینم خطر خواهم نمود
با قلم شعری برایش میسرایم ، شعر ناب
در فراقش بارش خون از بصر خواهم نمود
هیچ کس ویرانیم را حس نکرد
وسعت تنهائیم را حس نکرد
در میان خنده های تلخ من
گریه پنهانیم را حس نکرد
در هجوم لحظه های بی کسی
درد بی کس ماندنم را حس نکرد
آن که با آغاز من مانوس بود
لحظه پایانیم را حس نکرد
متاسفم
از این نامهربونی ها دارم از غصه میمیرم
تو ای رفیق تنهایی یه روز دستاتو میییگیرم